فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 23
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
قلعهء ارقوق بود كه ميان بخارا و اول خاك تركستان است . فضل اللّه گويد « مدت چهارده روز در بيابان بخارا زمان سير موكب همايون و محل طلوع دولت روز افزون حضرت خليفة الرحمن و امام الزمان بود . درين بيابان اكثر اوقات عز مراكبت وقت ركوب و شرف مجالست هنگام جلوس حاصل بود . » « 1 » در قلعهء ارقوق محمد خان به فضل اللّه گفت كه از قلعهء ارقوق معبرى بر سيحون است كه به بلدهء يسى ميرود و مرقد خواجه احمد اتاى در آنجاست « اكنون مصلحت آنست كه شما بعزم زيارت آن مرقد منور و مجاورت آن قبهء مطهر قطع معبر نموده ، خود را بدان عالى مقام و اصل گردانيد و سلام و نياز ما بدان مرجع نيازمندان رسانيد و در مدت ذهاب و اياب ما بغزاى قزاق در سايهء آن پناه آفاق بر آساييد و بدن عزيز خود را بمضرت سرما و آفات اين راه خطرناك نفرساييد . » « 2 » فضل اللّه چنين جواب داد « اين فقير هنگامى كه از بخارا عزم مرافقت موكب همايون جهت غزا كردم ، عزيمت فقير بصوب زيارت مزار يسى اصلا انتهاض نداشت و احرام آن كعبهء وصال دوستان الهى نبسته بودم . بلكه نيت من ادراك مرتبت جهاد فى سبيل اللّه در قدم امام زمان بود . . . به حمد اللّه عذر شرعى كه مانع توجه بصوب غزا باشد در حال خود نمىيابم . بدن به حمد اللّه قوى و صحيح و زاد و راحله موجود و مانع شرعى و عقلى بالكليه مفقود . نميدانم بچه سبب بجانب يسى باز گردم و عزم راه غزا و عز مراكبت حضرت خليفهء زمان را از خاطر درنوردم « 3 » در قلعهء ارقوق مقدمات مرض در فضل اللّه پيدا شد و يكى از روزها هنگام سحر در ميان برف و سرما به اغتسال پرداخت و در اثر سرما خوردگى به مرض ذات الصدر مبتلا شد « 4 » سه روز اردو در قلعهء ارقوق توقف كرد و حال فضل اللّه روبوخامت ميرفت بالاخره شب بحران مرض اردو به طرف اوز كند كوچ كرد و فضل اللّه نيز همراه آنان به راه افتاد تا بكنار سيحون رسيدند و فضل اللّه و همراهان در جستجوى گذرگاه بودند . خود او گويد « اين فقير با امير راى بيك و بعضى از امراء اردويهء حضرت سلطان محمد تيمور كه دوچار خورده از طرف مشرق در طلب ممرقاق روان شديم ، « 5 » چون شب هنگام بود بر كنار قاق منزل اختيار كرديم و اكثر امراى نامدار را يراق و پرتال همراه نبود . فاما اين فقير از پرتال خود جدا نيفتادم و چون دست در عروة الوثقى جهاد زده بودم از پا نيفتادم ، بر كنار يخ خيمهها زديم و از هيزم غضا كه فارسيان او را طاق گويند آتشهاى عظيم برافروختند ، ما آشى پختيم و ساعتى سر راحت بر بالين استراحت نهاديم . « 6 » اين فقير در اين وقت بغايت مريض و نحيف بودم و انواع امراض مختلفه حصبه و يرقان و ذات الصدر بدن ناتوان را از حليهء صحت عاطل ساخته بود و اتفاقا فصد در منازل سابق اتفاق افتاد و بواسطهء دفع مواد ، بدن را كمال نحافت و ناتوانى روى نمود . » هنگام عبور از سيحون هم ، يخ ميشكند و فضل اللّه در آب مىافتد ولى خود را بساحل نجات مىرساند « 7 » بالاخره فضل اللّه همراه مولانا زايرى به بلدهء سقناق رفت . « 8 » در اين جا « تضاعف اعراض مرض ، بر بدن نحيف استيلايى تمام يافت و در
--> ( 1 ) - مهمان نامهء بخارا صفحات 41 - 76 . ( 2 ) - همين كتاب ص 129 . ( 3 ) - همين كتاب ص 131 . ( 4 ) - همين كتاب ص 133 . ( 5 ) - همين كتاب صفحات 85 - 108 . ( 6 ) - همين كتاب ص 109 . ( 7 ) - همين كتاب ص 119 . ( 8 ) - همين كتاب ص 140 .